تبليغاتX
آلاچيق تنهايي من و برادرم..تا عشق

آلاچيق تنهايي من و برادرم..تا عشق

اين روزها

شعرش از من نیست ...

کودک که بودم زیر تخت میخوابیدم
چون ایمان داشتم هیچ لولویی زیر تخت جا نمیشود
آن موقع ها شبیه هیچکس نبودم ... این روز ها چرا
این روز ها شبیه چاپلین گریه میکنم....
شبیه چشم های یک مهاجر افغانی غربت دارم ...
شبیه انگشت کوچک پترس از یک سد پر ترک درد میکشم ...
تو چرا غریبی میکنی ؟
تو که دستانت بوی شالگردنی را میدهد که از ترس آب شدنِ ادم برفی،
تبعۀ مزرعۀ همسایه شد...
آب شدن... آآآآآ.... ب ب ب ب شدن
تو چه میدانی من از کجای این قصه آب میخورم
لیوان ... لیوان
برای هضم قرص سکوتی که هر شش ساعت یکبار میجوم...
حق داری ... غریبی کن ...
که کوپه های قطار ، تختخواب های جدا دارند...
این روز ها بیشتر با مسکن هایم لامبادا میرقصم ...
این روز ها جای خالیم زیر تخت بوی نفتالین میدهد...
اگر نبودم حواست به موشهای خانه پدری باشد ...
دیر بجنبی اعتصاب غذا میکنند....
راستی یکی را پیدا کن به خدا قرص خواب دهد ...
میخواهم دو ساعت برای خودم زندگی کنم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 9:7  توسط فرشته  | 

مشکل بیکاری گریبانگیر ما هم هست مثل همه

سلام

 وقتی فقط باید کار کنی..یا غصه بخوری

 امروز بغض داشتم

بغض ....مثل همه

نون ..آبرو

عرق جبین

همین ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 22:33  توسط فرشته  | 

مقایسه

این روزا در بلاتکلیفی عجیبی دوباره رفتم

داشگاه تعطیله..فقط خونه و کار خونه که هیچی نیست ..راستش من گیجم

از وقتی از مسافرت برگشتم همینجور تو حال و هوای مسافرتم

مقایسه زندگی ما و مردم هند .. مقایسه وضع فرهنگی و تحصیلی و جوانان و به خصوص زنان ایران و هند

هند با بیستر از یک میلیارد و صد میلیون نفر جمعیت بدون نفت و گاز و.. گیر افتادم ..عجبا ..مثل انسانهای سرگردون شدم 

مدتها هست اینجا نیومدم

خیلی حوصله ندارم

بیشتر دوس دارم تنها باشم و کتاب بخونم یا فکر کنم برای اینده


پایدار باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 13:25  توسط فرشته  | 

خوش باشين

اين زندگي فقط صد  سال اولش غمه

بياييد خوش باشيم توي  اين زندگي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 19:56  توسط فرشته  | 

زاغهاي محل ما

همسايه سمت راستي ما با تفنگ خود زاغهاي آواز خوان محله كه روي آنتن تي وي همسايه روبرويي  مي نشينند ، را هدف گرفت...كشت..من نگاه ميكردم بي آنكه بتوانم حتي اعتراضي كنم .. اشك ريختم و دلم به حال خودم بيشتر سوخت و به حال بازماندگان زاغ كشته شده

از ديروز زاغها مي پرند و و مي پرند و آواز ميخوانند ..زبانشان را نمي دانم ولي عزادارند و اين كاملن مشخص است ...

طبيعت انتقام ميگيرد ..و در آن زمان ميگوييم : آخي اين كه آزارش به مورچه هم نمي رسيد چرا خدا اين بلا رو سرش آورد...

ومن

 در دل ميگويم ..خدايا هركسي ضعيفي را آزار ميدهد آزارش بده ..آمين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 11:26  توسط فرشته  |